بگذار كه بر شاخه اين صبح دلاويز
بنشينم و از عشق سرودي بسرايم
آنگاه به صد شوق چو مرغان سبكبال
پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم
خورشيد از آن دور از آن قله پر برف
آغوش كند باز همه مهر همه ناز
سيمرغ طلايي پر و بالي است كه چون من
از لانه برون آمده دارد سر پرواز
پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست
پرواز به آنجا كه سرود است و سرور است
آنجا كه سراپاي تو در روشني صبح
روياي شرابي است كه در جام بلور است
آنجا كه سحر گونه گلگون تو در خواب
از بوسه خورشيد چون برگ گل ناز است
آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد
چشمم به تماشا و تمناي تو باز است
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۵۹ توسط:عماد قاسمي موضوع:
اي ناله، چه شد در دل او تاثيرت؟
كامشب نبود سر مو تاثيرت!
با غير گشت و سوخت جانم از رشك
اي آه دل شكسته، كو تاثيرت؟
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۵۹ توسط:عماد قاسمي موضوع:
راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي
هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم
راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي
عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۵۸ توسط:عماد قاسمي موضوع:
گر چه روزي تيره تر از شام غم باشد مرا
درد دل روشن، صفاي صبحدم باشد مرا
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۵۷ توسط:عماد قاسمي موضوع:
ديگر زجان من اي سيمبر چه مي خواهي؟
ربوده اي دل زارم، دگر چه مي خواهي؟
مريز دانه، كه ما خود اسير دام توايم
ز صيد طاير بي بال و پر چه مي خواهي؟
اثر ز ناله خونين دلان، گريزان است
ز ناله دل خونين، اثر چه مي خواهي؟
به گريه بر سر راهش فتاده بودم دوش
به خنده گفت: از اين رهگذر چه مي خواهي؟
چه پرسي از من مدهوش راز هستي را؟
ز مست بي خبر از خود، خبر چه مي خواهي؟
نهاده ام سر تسليم، زير شمشيرت
بيار بر سرم، اي عشق هر چه مي خواهي
كنون كه بي هنران اند كعبه دل خلق
جو كعبه. حرمت اهل هنر چه مي خواهي؟
به غير آن كه بيفتد ز چشمها چون اشك
به جلوه گاه خزف، از گهر چه مي خواهي؟
رهي چه مي طلبي نظم آبدار از من؟
به خشك سال ادب، شعر تر چه مي خواهي؟
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۵۶ توسط:عماد قاسمي موضوع:
سزاي چون تو گلي گر چه نيست خانه ما
بيا چو بوي گل امشب به خانه ما
تو اي ستاره خندان كجا خبر داري؟
ز ناله سحر و گريه شبانه ما
چو بانگ رعد خروشان كه پيچد اندر كوه
جهان پر است ز گلبانگ عاشقانه ما
نواي گرم ني ز فيض آتشين نفسي است
ز سوز سينه بود گرمي ترانه ما
چنان زخاطر اهل جهان فراموشيم
كه سيل نيز نگيرد سراغ خانه ما
به خنده رويي دشمن مخور فريب، رهي
كه برق خنده زنان سوخت آشيانه ما
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۵۵ توسط:عماد قاسمي موضوع:
چرا از من گذشتي خيلي ساده
تو كه دونستي مرد پياده
جوونيشو به يه عشق تو داده
شنيدم گفتي از عاشقي سيرم
نگفتي با خودت يه وقت بميرم
حالا ابر دل و از كي بگيرم
چرااز من گذشتي بي تفاوت
نه انگار عشقي بود نه روزگاري
نه پاييزو زمستون نه بهاري
چطور دلت امد تنهام بزاري
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۵۵ توسط:عماد قاسمي موضوع:
اگه روزي رسد دستم به دامانت
كنم جان را به قربانت
ولي بي لطف و احسانت چگونه...؟
شوم نا خوانده مهمانت چگونه...؟
تو معبود مني بگزار تا در دل بگيرم
پناهم ده كه بر سقف حرم منزل بگيرم
تو درياي ومن تنها غريق مانده در باران
تو فانوس رهم شو تا ره ساحل بگيرم
در اين بازار بي مهري به ديدار تو شادم
كه شادم كن كه سوز غم بايم از حض نهادند
تومي گفتي صدايم كن به روز سينه هر شب
صدايت مي كنم اما رسي ايا به دادم
كمك كن تا ابد تنها به تو عا شق بمانم
به كوي عاشقي شعر خوش ماندن بخوانم
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۵۴ توسط:عماد قاسمي موضوع:
دل من يه روز به دريا زدو رفت
پشت پا به رسم دنيا زدو رفت
زنده ها خيلي بهش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زدو رفت
هواي تازه مي خواست
ولي آخرش تو غبارا زدو رفت
يه دفعه بچه شدو تنگ غروب
سنگ توي شيشيه اي فردا زدو رفت
حيوني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوا زدو رفت
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۵۳ توسط:عماد قاسمي موضوع:
اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت
چشم براهه تو ميمونم با دلي پر از صداقت
اگه با اشكاي گرمم دله سم برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه بعده دنيايه دو روزه
اگه نقش رويه قصه ها شي
مهه روي فله ها شي
بري و از من جدا شي
اگه باشي و نباشي
من فقط عاشقت هستم
مرهمي رو قلب خسته ام
اين تويي كه ميپرستم
سر سپرده تو هستم
اگه جاي تو به اين دل همه دنيارو ببخشن
ميگزرم از هرچه دارم اگه باشي عاشقه من
اگه زنجيره به پاهام اگه قفل و اگه صد بند
مينويسم هرجا كه هستي به تو و عشق تو سوگند
اگه باشي تاجي بر سر يا كه از ذره اي كمتر
دله من داغه تو داره تا ابد تا روز آخر
من فقط عاشقت هستم
مرهمي رو قلب خسته ام
اين تويي كه ميپرستم
سر سپرده تو هستم
اگه با يه قلب تب دار بشم از عشق تو بيمار
يا كه وجود عاشقم را ببرن تا چوبه ي دار
اگه زندگيم فنا شه طعمه خشم خدا شه
يا كه در حسرته عشقت روحم از بدن جدا شه
اگه قلبمو شكستي رفتي و از من گسستي
مهربون يا خود پرستي
هزچه هستي هكه هستي
من فقط عاشقت هستم
مرهمي رو قلب خسته ام
اين تويي كه ميپرستم
تو بتي من بت پرستم
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۵۲ توسط:عماد قاسمي موضوع: