كنفرانس و همايش كنفرانس و همايش .

كنفرانس و همايش

فروغ فرخزاد :: اسير ::

تو را مي خواهم و دانم كه هرگز

به كام دل در آغوشت نمي گيرم

تويي آن آسمان صاف و روشن

من اين كنج قفس مرغي اسيرم

 

ز پشت ميله هاي سرد و تيره

نگاته حسرتم حيران به رويت

در اين فكرم كه دستي پيش آيد

و من ناگه گشايم پر بسويت

 

در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت

از اين زندان خاموش پربگيرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

كنارت زندگي از سر بگيرم

 

در اين فكرم و دانم كه هرگز

مرا ياري رفتن زين قفس نيست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نيست

 

فروغ فرخ زاد



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۵۵:۳۶ توسط:عماد قاسمي موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :