(1) 30/9/1386
به او بگوييد دوستش دارم!
خواب اگر در چشم من پرپر شد
بگوييد كه دوستش دارم!
نفسي كه بجز يادش نيست
بگوييد دوستش دارم!
قدمي كه بجز تصويرش نيست
بگوييد كه دوستش دارم!
۱:۳۰ دقيقه
برچسب: ،
ادامه مطلب
به او بگوييد دوستش دارم!
خواب اگر در چشم من پرپر شد
بگوييد كه دوستش دارم!
نفسي كه بجز يادش نيست
بگوييد دوستش دارم!
قدمي كه بجز تصويرش نيست
بگوييد كه دوستش دارم!
۱:۳۰ دقيقه
كه به تسخير درآوردي مرا
قلبم تنها نشسته, آه!
همه جا بتو فكر ميكنم, آيا
هستي يك لحظه در قيد ما؟!
تنهايي من بهترين دنياي من
تا كه بود هستي تو به همراه من
چگونه بايد نشانت داد ؟؟؟
بيا كه زبان مو درآورد!
۱:۳۵ دقيقه
كنار تو سوختم به پاي تو
كي شد غافل از عمر خود
دنيا را باختم به پاي تو
بعد از اين ياد تو در ذهنم
همه عمر محو است, محو است
بعد از اين نقش تو در قلبم
همه عمر پاك است, پاك است!
كه سرماي وجودم
همه از صحراي حسرت جان گرفته و
گرماي نگاهم
از هرم وجودت سرشار
مانده در قاب دلم سال هاي دور
و من از اين دو ساخته شده ام!
Catch me as I fall
Say you're here and it's all over now Speaking to the atmosphere No one's here and I fall into myself This truth drives me Into madness I know I can stop the pain If I will it all awayDon't turn away (Don't give in to the pain) Don't try to hide (Though they're screaming your name) Don't close your eyes (God knows what lies behind them) Don't turn out the light (Never sleep never die)
I'm frightened by what I see But somehow I know That there's much more to come Immobilized by my fear And soon to be Blinded by tears I can stop the pain If I will it all away
Fallen angels at my feet Whispered voices at my ear Death before my eyes Lying next to me I fear She beckons me Shall I give in Upon my end shall I begin Forsaking all I've fallen for I rise to meet the end
هر دم نواي مختلفي ساز مي كني؟
گفتا به درب خانه ات از كس نكوفت مشت
روي سكوت محض تو در باز مي كني ؟!!!
ناليدو گفت: « سر » ر كجا « چشمه » ز كجاست !
لبخند نديده ي قلبم كه پيش عشق:
هر وقت دم ز خنده زدم , گفت نابجاست.
اشك ها ! فرياد ها , اي نغمه هاي زندگاني!
سوز ها... افسانه ها... اي ناله هاي آسماني
دستتان را ميفشازم با دو دست استخواني!
آخر... امشب رهسپارم سوي خواب جاوداني
هرچه كردم يا نكردم, هر چه بودم در گذشته
گرچه پود از تار دل, تار دل از پودم گسسته
عذر ميخواهم كنون و با تني در هم شكسته
ميخرم با سينه تا دامان يارم را بگيرم
آرزو دارم كه زير پاي دلدارم بميرم
آدمك مرگ همين جاست بخند ،
آن خدايي كه تو بزرگش خواندي ، به خدا مثل تو تنهاست بخند ،
دستخطي كه تو را عاشق كرد شوخييه كاغذ ماست بخند ،
فكر كن كه درد تو ارزشمند است ، فكر كن گريه چه زيباست بخند ،
صبح فردا به شبت نيست كه نيست ، تازه ا نگار كه فرداست بخند