فروغ فرخ زاد :: در اتاقي كه به اندازه يك تنهايي است ::
دل من به اندازه يك عشق است
به بهانه ساده خوشبختي خدا مي نگرد
به زوال زيباي گلها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه خانه مان كاشته اي
برچسب: ،
ادامه مطلب
دل من به اندازه يك عشق است
به بهانه ساده خوشبختي خدا مي نگرد
به زوال زيباي گلها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه خانه مان كاشته اي
زندگي شايد آن لحظه مسدودي است كه نگاه من در نيمه ي
چشمان تو خود را ويران مي سازد و در اين حسي است كه من
آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت ها آميختم!
كه تو را تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد
من در اين آيينه تو را آه كشيدم آه
من در اين آيينه تو را به درخت و آب و آتش پيوند زدم!
و هستي هميشه در يادم
با هزاران شوق
هزاران فرياد
هزاران ناله
چندساليست
كه در باغ وجودم كردي لانه!
به تو مي انديشم نگار من
از اين هستي از اين مستي
از اين تاريكي و خلوت
از اين شبهاي ماتم
چيست در انتظار من براستي؟!!
به تو مي انديشم و در اين ميان
از باغ وجودت
شعرهايم را براستي برچينم
اگر لوح وجودت نقش نه رنگ گرفته
بگو با من كه در جام وجوت
نقش نه رنگ گرفته
برچينم شعرهايم را !
نمي دانم ! نميدانم!
۱۰:۴۰ دقيقه
كنم فرياد و دلتنگم همين دم
بيادش شعر تازه مينويسم
خدايا! سايه ام كجا رفته؟
عشق پاك من بگو كجا رفته؟
من از تو خواستم همدمي پاك
كه باشد هركجا هستم به همراه!
امان از دست سايه كه نيامد
نگين تاج زرينم نيامد
شبم بي سايه سر شد باز نيامد
سايه ام بي سايه خواب شد باز نيامد
همين حالا كه در قلبم نشستي
بياد من بيفت تنهاي تنهام
سايه ام بي سايه ديوانه گشته
براه ديدنت تنها نشسته!
بدان
نام تو هرگز نميرود از ياد!
هر موج نگاه تو چهره از ساحل من پاك كند
چكنم, دل تو ساحل آرزوهاي من است!
۹:۱۷دقيقه
بيا از عشق جاويدت بنوشم
بيا تنها شاهد دل
همين جا هست همدم دل
بيا شبها كه در فكرم تو هستي
بيا در خواب من حتي به مستي
ساعتي با هم باشيم تنها باشيم
براي عهدمان پايبند باشيم!
۲:۰۰ صبح
به من سر ميزني, هر وقت
نگاهم ميكني چه حسي دارم!
كه بي تو ميهمان كاغذم من!
ببين بي تو چگونه لرزه دارم
تن و دستم همه بي قرارند
نگاهي به اطراف ميكنم, تو را در كنارم احساس ميكنم,
سلام!!!
۱:۳۸ دقيقه
ماتم بهاري!
تنها تو در قلبم هستي
بيا كاشانه ات با هم نشستيم!
بيا تا فرصتي كه تنها داريم
من از تو, تو از من
حرف دل با هم بگوييم!
۱:۱۵ دقيقه
ولي ديدم ناپاكي!
براستي در حق تو شايد
سختي و تنهايي و حسرت بايد!
از آن واژه هاي ناپاك,
تو ساختي آبرويت پاك!
هستم منتظر به ديدارت,
چرا كردي؟ هاه!
۱:۵۰ دقيقه