تو همه چاره من ، من همه بيچاره تو
تو همه پاره تن ، تن همه آواره تو
تو خودت شوقه مني ، شوقه منم ديدنه تو
شاهد اشك مني ، من مسته خنديدن تو
بديات به جونه من ، شاديا پيشكشه دلت
هميشه شعر و صدام كم مياره تو گفتنت
اونو ارزون نكني ، به قيمت جون بزارم
كاش ميشد خنده هاتو گوشه گلدون بزارم
يه كلام ختم كلام ، بدجوري داغونم عزيز
حالا دستامو بگير يا برگ عمرمو بريز
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۴۳ توسط:عماد قاسمي موضوع:
پنجره چشماي تو وقتي به چشمام باز ميشه
نميدوني توي وجودم چه غوغايي ميشه
لحظه اي كه تو با مني ، آتيش به جونم ميزني
گر ميگيره جونو تنم وقتي كه ميگي با مني
نه ميتونم بگم برو ، نه ميتونم بگم نرو
آخه من اينجام رو زمين ، تو اوجه اوجه آسمون
بيشتري از يه آرزو ، فراتر از يه خواستني
عشقه تو تو جونه منه ، اين عشق نا گسستني
وقتيكه چشمات خيس شدن طهارت عشقو ديدم
زمزمه هاي قلبتو با گوشاي دل شنيدم
يه سايه پا به پايه من ، به خوب و بد راضي شدي
با منه ديوونه ترين چه ساده همبازي شدي
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۴۲ توسط:عماد قاسمي موضوع:
Out of sight
Out of mind
Out of time
To decide
? Do we run
? Should I hide
For the rest
Of my life
? Can we fly
? Do I stay
We could lose
We could fail
In the moment
It takes
To make plans
Or mistakes
30minutes, a blink of an eye
30minutes to alter our lives
30minutes to make up my mind
30minutes to finally decide
30minutes to whisper your name
30minutes to shoulder the blame
30minutes of bliss, thirty lies
30minutes to finally decide
Carousels
In the sky
That we shape
With our eyes
Under shade
Silhouettes
Casting shade
Crying rain
? Can we fly
? Do I stay
We could lose
We could fail
Either way
Options change
Changes fail
Trains derail
To decide
To decide, to decide, to decide

منبع تصوير
منبع متن
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۴۲ توسط:عماد قاسمي موضوع:
اگرچه جاي دل درياي خون در سينه دارم
ولي در عشق تو دريايي از دل كم ميارم
اگرچه روبرويي مثل آيينه با من
ولي چشمام بسم نيست براي سير ديدن
نه يك دل نه هزار دل همه دلهاي عالم
همه دلها رو ميخوام كه عاشق تو باشم
تويي عاشق تر از عشق
تويي شعر مجسم
تو باغ قصه از تو سحر گل كرده شبنم
تو چشمات خواتب مخمل شراب ناب شيراز
هزار ميخونه اواز هزار و يك شبه راز
ميخوام تو رو ببينم نه يك بار نه صد بار
به تعداد نفسهام
براي ديدن تو نه يك چشم نه صد چشم
همه چشنمهارو ميخوام
تو رو بايد مثل گل نوازش كرد و بوييد
با هرچي چشم تو دنياست فقط بايد تو رو ديد
تو رو بايد مثل ماه رو قله ها نگاه كرد
با هر ي لب تو دنياست بايد تو رو صدا كرد
:: خواننده: ابي ::
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۴۱ توسط:عماد قاسمي موضوع:
سرد است…
و بادها خطوط مرا قطع مي كنند
آيا در اين ديار كسي هست كه هنوز
از آشنا شدن
با چهره ي فناشده ي خويش
وحشت نداشته باشد؟
آيا شكوه يأس تو هرگز
از هيچ سوي اين شب منفور
نقبي به سوي نور…
نخواهد زد؟
آه، اي صداي زنداني
اي آخرين صداي صداها…..

:: فروغ فرخزاد ::
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۴۰ توسط:عماد قاسمي موضوع:
شبي با خيال تو هم خونه شد دل
نبودي نديدي چه ويرونه شد دل
نبودي نديدي پريشونيامو
فقط بادو بارون شنيدن صدامو
غمت سرد و وحشي به ويرونه ميزيد
دلم باتو خوش بود و پيمونه ميزد
دلم باتو خوش بود و پيمونه ميزد
نه مرد غلندر نه آتش پرستم
قثط با خيالت شبا مسته مستم
الهي سحر پشت كوه و ببينه
خدا اين شبارو از عاشق نگيره
شباي جوني چه بي اعتباره
همش بيقراري همش انتظاره
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۳۹ توسط:عماد قاسمي موضوع:
كاش ميشد از رودخانه قلب تو
ماهي صيد كرد ،
در دو چشم پر فريب تو
نگاه بي گناهي را شكار كرد
كاش ميشد روي اين دره خشك و بزرگ
بين من و تو پل ميساختي پل ،
كاش ميشد در باغچه خانه ام گل ميكاشتي نه حسرت
كاش ...!
هميشه در ذهن تو من خار بودم خار تيز
واي چه شيرين است لحظه ي تلخ جدايي
براي پايكوبي حاضرم ، نميبيني مگر ؟!
كاش ميشد پروازم را ببيني ، كاش ...!
بوسه تلخ تو را تا ابد در ذهن دارم
كاش ميشد علت رفتن بداني تو
كاش ميشد!
از خدا خواهم قامت اين حصار بين من و تو
بيش از اينها بالاتر رود
بيش از اينها
كاش من بخواهم ، كاش بخواهم!

11:55 دقيقه 18/12/1386
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۳۹ توسط:عماد قاسمي موضوع:
چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو
گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد
آن زمان كه خبر مرگ مرا مي شنوي
روي خندان تو را كاشكي مي ديدم
شانه بالا زدنت را بي قيد
و تكان دادن دستت كه : مهم نيست زياد !!!!! ...
و تكان دادن سر
چه كسي باور كرد جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد
مي تواني تو به من زندگاني بخشي
يا بگيري از من آنچه را مي بخشي
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۳۸ توسط:عماد قاسمي موضوع:
دهانت را مي بويند ، مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي بويند، روزگار غريبي ست نازنين!
وعشق را كنار تيرك راه بند تازيانه ميزنند،
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد!
در بن بست كج و پيچ سرما ، آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان ميدارند!
به انديشيدن خطر مكن،
روزگار غريبي ست نازنين!
آنكه بر در ميكوبد شباهنگام ، به كشتن چراغ آمده است،
نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد!
آنك ، قصابان اند ، بر گذرگاه ها مستقر ، با كنده و ساتوري خون آلود
روزگار غريبي ست نازنين!
:: شاملو ::
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۳۷ توسط:عماد قاسمي موضوع:
تو را مي خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نمي گيرم
تويي آن آسمان صاف و روشن
من اين كنج قفس مرغي اسيرم
ز پشت ميله هاي سرد و تيره
نگاته حسرتم حيران به رويت
در اين فكرم كه دستي پيش آيد
و من ناگه گشايم پر بسويت
در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت
از اين زندان خاموش پربگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگي از سر بگيرم
در اين فكرم و دانم كه هرگز
مرا ياري رفتن زين قفس نيست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نيست
فروغ فرخ زاد
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت:
۰۴:۵۵:۳۶ توسط:عماد قاسمي موضوع: