كنفرانس و همايش كنفرانس و همايش .

كنفرانس و همايش

سوسن

در آن شبهاي تنهايي ,

  در آن تاريكي و وحشت ,

در آن بي مهري غمگين,

 در آن اندوه, در آن غربت, گلي زيبا تر از يك بوستان لاله

گلي خوشبو تر از شبهاي مهتابي

گل صحراي بيتابي

گمان كردم كردم كه او هرگز نمي ميرد

دو دست پر فريب دشمني او را از دست من نميگيرد

ندانستم كه با من نيست

ندانستم خزان دارد

ندانستم دلي با دگران دارد

گل خوشبوي من چندي

برايم عطر پاشي كرد, برايم دلربايي كرد

ولي افسوس...

بهارش عاقبت سر شد

پيش چشمهاي اشكبار من

گل زيباي من پژمرد

من از پژمردن يك گل نميگويم

گلي كز بوسه صد خزان جان داشت

گل زيباي سوسن بود

گل من بود, گل من بود.



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۵۵:۱۹ توسط:عماد قاسمي موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :