كنفرانس و همايش كنفرانس و همايش .

كنفرانس و همايش

تنهايي

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني

تو را با لحجه گلهاي نيلوفر صدا كردم

تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس

تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد٬ با حسرت جدا كردم

و تو در آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:

« دلم حيران و سرگردان چشماني است روياي »

« و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم »

« تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم »

همين بود حرفت. نمي دانم چرا رفتي؟   نمي دانم چرا؟ شايد خطا كردم

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و بعد از رفتن تو٬ آسمان چشم هايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت ٬ انگار

كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد !

و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد

هنوز آشفته چشمان زيباي تو ام ٬ برگرد.

به رسم عادت پروانگي مان باز

براي شادي و خوشبختي آرزو هايت دعا كردم.



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۵۵:۰۴ توسط:عماد قاسمي موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :