ناصريا :: معما ::
لبت نه گويدآ پيداست ميگويد دلت آري
برچسب: ،
كه اينسان دشمني يعني كه خيلي دوستم داري
دلت مي آيد آيا از زباني اين همه شيرين تو تنها حرف تلخي را بر زبان آري
نمي رنجم اگر باور نداري عشق نابم را، كه عاشق از عيار افتاده در اين عصر عياري
چه مي پرسي ضمير شعر خواهم كيست آن من؟!! مبادا لحظه اي حتي مرا اينگونه پنداري
تو را چون آرزوهايم هميشه دوست خواهم داشت به شرطي كه مرا در آرزوي خويش نگذاري
چه زيبا مي شود دنيا براي من اگر روزي تو از آني كه تو هستي اي معما پرده برداري.
برچسب: ،
امتیاز:
بازدید: